سالها پيش در ايران باستان سياهي دنيا رو فرا ميگيره . اهريمن تاريكي به قدري قدرتمند ميشه كه شايه سياه اون زمين رو ميپوشونه . مردم ايران اعتقاد داشتن كه هركسي تو اين تاريكي بخوابه اهريمن وجود اون رو تسخير ميكنه . پس بايد بيدار ميموندن . دور هم جمع ميشدن و داستان تعريف ميكردن . ميگفتن و ميخنديدن . ميرقصيدن فقط به خواطر اينكه خوابشون نگيره اما ...
درست در زماني كه دلها به سوي نا اميدي ميرفت . ناگهان اسمان شكافته ميشه و اله ميترا متولد ميشه . نور اون عالم گير ميشه و تاريكي و بدي رو از بين ميبره .
از اون زمان بلند ترين شب سال به نوعي تسلط تاريكي بر زمين رو ياداوري ميكنه و ايراني ها اين شب رو تا زمان تولد نمادين اله ميترا (خورشيد) بيدار ميموندن و شادي ميكردن .
و امروزه هم .....
من از تمام كساني كه به داستان هاي باستاني ايراني علاقمند اند معضرت ميخوام . هرچي باشه اين داستان دهن به دهن گشته تا به من رسيده و احتمالا از تحريف مصون نبوده .

|
اين قانون باد است كه به سقوط برگ معنا بدهد
قانون ماه عشوه آمدن براي درياست
و قانون دريا برخاستن از خاك براي معشوق
قانون انسان زندگي است
و قانون زندگي مرگ است
انشالله که همه روزهای شما سرشار از شادی و موفقیت باد!
هرازگاهي باد اولين دانه هاي برف سال را مي آورد
امسال نيز سر دراز كشيدن و نشستن دور و اطراف بخاري دعواست.
خوشحالم كه روال دنيا ، حداقل در اين مورد تغيير نيافته است

به نام اوکه ....
همه چیز از انجا شروع شد که خبری تاسف انگیز به اطلاع ما دانش اموزان رسید .
و ان چیزی نبود جز رفتن اقای (دبير فيزيك و امدن خانم ايكس
در پی این خبر واکنشی شدید از سوی دانش اموزان در صبح روز چهار شنبه مورخ 8/8/87 رخ داد.
در ابتدا ما دانش اموزان کلاس .... دیگران را به شورش دعوت کردیم .ناگفته نماند که خودمان نیز کیف وکتابی به همراه
نیاورده بودیم .
هدف ما چیزی نبود جز نشان دادن خشم و قدرت خود .
ساعت 6:45 برای حضور درمراسم صبحگاهی به محوطه داخل حیاط رفتیم .
بعد ازاتمام مراسم شورش ما شروع شد بد ین ترتیب که
خانم ناظم طبق معمول از ما خواست که به سمت کلاس ها تشریف فرماشویم جهت میل دروس .
از قضا که این درخواست در مغایرت با توطئه ما بود.
بنا براین ما دانش آموزان فرهیخته و مقتدر فریاد :(.... نباشه می خوا یم فیزیک نباشه)را بطور کوبنده بر زبان جاری ساختیم ودرهمان حال به سمت عقب هجوم می بردیم ضمن اینکه خانم مدير از راه رسید و تا فهمید که چه اتفاقی رخ داده است
میکروفن در دست گرفت وبه تهدید ما پرداخت و این تهدید چیزی نبود جز کم شدن 5 نمره ی انضباطی که بی شک برای عده ای مهم بود .
و لی با این وجود ما بچه ها باز هم بر خوا سته ی خود ثابت قدم بودیم و به هیچ وجه شانه خالی نکردیم
و خانم ناظم با دفتر انضباطی به سمت ما امد .وپی در پی با طرز بیانی خوا هشمندانه خواهان رفتن ما به کلاس بود چه بسا که حرف های او در ما کمترین تاثیری نداشت و او ناچار به تهدید شد و بعد از اوخانم دبير پرورشي حضور به هم رسانید و با قول دادن پی گیری ماجرا ما را ارام کرد و به کلاس فرستاد 0
این ماجرا ترسی در دل بزرگان انداخت و انها مجبور به اجرای خواسته ی ما شدند خلاصه 0000
در روز شنبه مورخ 11/8/87 این خبر خوشحال کننده به سمع همه ی بچه ها رسید شادی وصف ناپذیری در ما به وجود اورد
روز بعد اقای دبير فيزيك با امدن به کلاس ما صحت این خبر تایید کرد وتشکری فراوا ن ازمابه جا آوردواین پایان جنبش مدرسه ما بود.
یادتونه گفتم ما چند تا دوست سر خوشیم؟؟؟؟؟
شایدم نگفتم!
خوب حالا که گفتم
اینم یه نمونه از سرخوشیمون اولین نفر سمت چپ منماا



